شعری از پابلو نرودا
بر خیز با من
هیچ كس بیش از من
نمی خواهد سر به بالشی بگذارد
كه پلكهای تو در آن
درهای دنیا را به روی من می بندند
آنجا من نیز می خواهم
خونم را در حلاوت تو
به دست خواب بسپارم
اما بر خیز!
بر خیز با من
و بگذار با هم برویم
برای پیكار رویاروی
از تارهای عنكبوتی دشمن ،
بر ضد نظامی كه گرسنگی را تقسیم می كند ،
بر ضد نگون بختی سازمان یافته
برویم
و تو ، ستاره ی من ، در كنار من ،
سر بر آورده از گل و خاك من ،
تو بهار پنهان را خواهی یافت
و در میان آتش
در كنار من ،
با چشمهای وحشی خود ،
پرچم من را بر خواهی افروخت
پابلو نرودا (دیپلمات، سناتور و شاعر شیلیایی و برنده جایزه ادبیات نوبل بود)

+ نوشته شده در یکشنبه ۳ مهر ۱۳۹۰ ساعت توسط میم-بروجردی(محسن)
|
خدایا توفیقم ده که بیش از طلب همدلی، همدلی کنم.