تا امروز حدودا ک سال میشه که از یک برگه یادداشت نگه داری می کردم. البته نگه داری که نه، یه گوشه جای امن و به دور از آب و رطوبت(و نه خاک) جا خوش کرده بود به امید اینکه یک روزی من بروم و سروقتش و تایپش کنم. محتویات این برگه از چند اصطلاح جالب بروجردی تشکیل میشه که خب البته و یحتمل متاسفانه حدود نیمی از این اصطلاحات گردآوری شده یا بکار نمیرن یا جوان ها بلد نیستن

(اینم بگم که خود من هم همش رو بلد نبود و سوال و جواب وکمکی گرفتم!                    


اولین اصطلاح: وُرتِلِقِسَه( َvor te le ghe sa): به معنی لِه شده(کاربرد میگن مثه گوجه

 ورتلقسه!  یعنی مثل گوجه له شده!)


دومین اصطلاح: تُمِسَه (tomesa):  خراب شده- قُر شده

( کاربردش وقتی هست که یکی تصادف میکنه میگن ماشینش تُمِسه!)


سومین اصطلاح: کِشِت (keshet): یک اصطلاح بی ادبی! یعنی خفه شو!


چهارمین اصطلاح: تَلواسَه (talvaasa):  کسی که در خوردن زیاده روی می کند و عوارض بعد

 از زیادخوردن(کاربرد مثلا میگن اِفتیَ وِ تَلواسَه(خودتون معنی کنید دیگه!!)


پنجمین اصطلاح: گُمِل(gomel): شپش


ششمین اصطلاح: حَلِنگو (یا) هَلِنگ اُو (halengow): غذایی که داخلش آب زیاد باشه- مثل آشی که آبش زیاد باشه!


هفتمین اصطلاح: پَ چُنَه (pa chona) :  پس چرا؟ چرا؟  بروجردیا پ ن پ داشتنا از قدیم!


هشتمین اصطلاح: که بَشَ شی (ke basha shi): که چی بشه


نهمین اصطلاح: ویرِت (viret): حواست- تمرکزت( کاربرد مثلا میگن ویرِتِ بِ پند: یعنی حواستو به نصیحت جمع کن!)


دهمین اصطلاح: گوزِ گَزِ عِلاوَه نَکُو! (guze gaze elaava nako!) : حرف زیادی نزن-شروور نگو-زر زر نکن!!!


یازدهمین اصطلاح: خَنِزار (khanezaar): خوار- بی عار-خفیف(مثلا در توصیف شخص بی کار و آسمان جُل و لات میگن : سِ ایی خَنِزار: یعنی نگا این خوار و بی عار و ول!!)


دو تا ضرب المثل باحال: 


خَرِ چه وِ شو نشینی! (khare che ve sho neshini): یعنی خر را چه به شب نشینی- مثلا کسی گنده گوزی می کنه و بزرگتر از فهم و دهنش حرف می زنه و یا در مجلس بزرگان کوچکی عرض اندام می کنه احتمالا بکار بره) ولی در کل هروقت خواستید حال کسی رو بگیرید و در جواب تحقیرش بربیایید این اصطلاح در حد عالی عملی هستش!


دیگی که وِرَ مَ نجوشَه ماخام سرِ سِی دِش بجوشَ(digi ke vera ma najusha maakhaam sare sey desh bajusha): 

یعنی دیگی که برای من نجوشد می خواهم که سر سگ در آن بجوشد( در مواقعی کاربرد داره که مثلا کارو خدمتی داره انجام میشه و یکی میگه که اگه در انجام این کار واسه من سود و منفعتی نداشته باشه نمی خوام سر بگیره! سر سگ جوشیدن در دیگ شاید به این خاطر باشه که هرچی توی دیگ هست بواسطه نجس بودن سگ، نجس بشه و دیگه کاربردی هم نداشته باشه!)


دَسِ چَربِتِ بَمال سَرِ کچلِ خُوِت(dase charbete bamaal sare kachale khoet) : دست چرب خودت را بمال بر سر کچل خودت- در جایی کاربرد داره که کسی می خواد کاری کنه برای کس دیگه که البته امیدی به او نیست و شخص دوم این ضرب المثل را میگه- مصداق "تو خود اگر طبیب بودی، سر خود دوا نمودی" هم هست.


والسلام علیکم و احسنت اله الذی که فی الانتشار و یوز(استفاده) این زبان ترای(کوشش) کند!!