شاملو

به جستجوی تو/
بر درگاه كوه می گریم،/
در آستانه دریا و علف./
به جستجوی تو/
در معبر بادها می گریم،/
در چار راه فصول،/
در چارچوب شكسته پنجره ای/
كه آسمان ابرآلوده را/
قابی كهنه می گیرد./
.....
به انتظار تصویر تو//
این دفتر خالی//
تا چند/
تا چند/
ورق خواهد خورد؟/
جریان باد را پذیرفتن،/
و عشق را/
كه خواهر مرگ است/
و جاودانگی /
رازش را /
با تو در میان نهاد/
پس به هیات گنجی در آمدی/
بایسته و آزانگیز/
گنجی از آن دست/
كه تملك خاك را و دیاران را/
از این سان/
دلپذیر كرده است!/
نامت سپیده دمی كه بر پیشانی آسمان می گذرد/
- متبرك باد نام تو!-/
و ما همچنان/
دوره می كنیم/
شب را و روز را/
هنوز را .... /
+ نوشته شده در دوشنبه ۱ آذر ۱۳۸۹ ساعت توسط میم-بروجردی(محسن)
|
خدایا توفیقم ده که بیش از طلب همدلی، همدلی کنم.