در سال ۱۹۴۶، سردبیر نشریه آبزرور Observer، «دیوید آستور»، یک خانه

روستایی را در محل دورافتاده‌ای در اسکاتلند به «جورج اورول» قرض داد،

تا او در آن کتاب مشهورش یعنی ۱۹۸۴ را بنویسد.

این کتاب یکی از مشهورترین کتاب‌های قرن بیستم شد،


اما اورول چگونه و در چه شرایطی این شاهکار را نوشت؟

«یکی از روزهای بسیار سرد ماه آوریل بود و ساعت‌ها برای اعلام ساعت، سیزده بار نواختند.»


این سطر اول رمان ۱۹۸۴ است، رمانی که بیش از ۶۰ سال از زمان انتشارش می‌گذرد.
 
۱۹۸۴ تا به حال به بیش از ۶۵ زبان مختلف برگردان شده است .

«جهان اورولی»، هم‌اینک اصطلاحی است که به صورت خلاصه توتالیتاریسم

و نظام‌های سرکوب‌گر را توصیف می‌کند.

۱۹۸۴ رمانی است که داستان وینستون اسمیت را روایت می‌کند، فردی که نماد

یک شهروند عادی دگراندیش در دنیاهای اورولی است.



ایده ۱۹۸۴ چگونه در ذهن اورول شکل گرفت؟

ایده ۱۹۸۴ که اورول تا مراحل پایانی نگارش آن قصد داشت، نام «آخرین مرد اروپا»

را بر آن بنهد.

از زمان جنگ‌های داخلی اسپانیا به سر اورول افتاد و بن‌مایه اصلی‌اش در طی سال های ۱۹۴۳

تا

۱۹۴۴ در او شکل گرفت ، یعنی زمانی که او و همسرش «ایلین» یک فرزندخوانده

به نام ریچارد اختیار کردند.


اورول خود می‌گوید که تا حدی هم تحت تأثیر اجلاس تهران در

سال ۱۹۴۴ قرار گرفت که در آن استالین و روزولت و چرچیل در مورد سرنوشت جهان

تصمیم گرفتند و به نوعی دنیا را بین خود تقسیم کردند.


آمیزه‌ای از تخیل و روزنامه‌نگاری‌های اورول باعث خلق رمان پیچیده و تاریک ۱۹۸۴ شد.


جَو لندن برای نوشته شدن ۱۹۸۴ مناسب نبود، مرگ همسر اورول هم که زیر بیهوشی

در جریان یک عمل جراحی ساده درگذشت، عرصه را بیش از پیش بر اورول تنگ کرده بود.


این سفر ، سفر مخاطره‌آمیزی بود چرا که وضعیت سلامت اورول خوب نبود.

زمستان ۱۹۴۶ – ۱۹۴۷، یکی از سردترین زمستان‌های قرن بیستم بود.

شهرتی که مزرعه حیوانات برای اورول به ارمغان آورده بود، مشغله او را بسیار

زیاد کرده بود، همه از او می‌خواستند که سخنرانی کند و در همایش‌های مختلف شرکت کند،

بنابراین آزادی‌ای که  کار در یک مکان دورافتاده برای او دربرداشت،

موهبتی برایش به حساب می‌آمد.


اما همانگونه که اورول در مقاله‌ای با عنوان «چرا می‌نویسم» شرح داده است،

زایش و خلق یک کتاب، مستلزم شرکت در چالش و تقلایی سخت است. تقلایی که از

بهار ۱۹۴۷ تا زمان مرگش در سال ۱۹۵۰، او را درگیر کرد.


خانه‌ای که در آن اقامت  داشت، چهار اتاق خواب و یک آشپزخانه بزرگ داشت.

زندگی او در این خانه ساده و حتی ابتدایی بود. برقی در کار نبود و اورول از گاز ذغال

سنگ برای پختن و گرم کردن آب استفاده می‌کرد. یک رادیویی که با باتری کار می‌کرد،

‌تنها وسیله اتصال او با دنیای خارج بود.او با خودش تنها یک چادر، یک میز و چند صندلی و

قوری و ظرف آورده بود.


مردمان محلی او را نه با نام ادبی‌اش بلکه با نام حقیقی‌اش یعنی «اریک بلیر» می‌شناختند،

یک مرد بلندقد و لاغرمردنی و غمگین که می‌خواهد زندگی را تاب بیاورد.


مهلت اورول در حال اتمام بود و وضعیت سلامتی او روز به روز بدتر می‌شد،

تایپ کردن کتاب برای او واقعا دشوار بود و او احتیاج به یک تندنویس داشت.

اما پیدا کردن چنین تندنویسی هم مشکل بود.

اورول مجبور شد ماشین تحریر کهنه‌اش را به تختخواب ببرد و به ضرب قهوه‌های پی در پی

و چای غلیظ و در زیر نور چراغ پارافینی روز و شب کار کند.


سرانجام در سی‌ام نوامبر سال ۱۹۴۸ نگارش کتاب تمام شد. در نیمه ماه دسامبر نسخه

تاپ شده کتاب به ناشر رسید، در همین زمان اورول به آسایشگاه مسلولین منتقل شد،

کاری که به عقیده خود در صورتی که نگارش کتاب در کار نبود، باید دو ماه قبل انجام می‌داد.


اما ناشر کتاب یعنی «واربرگ» کیفیت کتاب را بسیار بد ارزیابی کرد و جایی نوشته بود که

اگر ۱۵تا ۲۰ هزار نسخه از کتاب به فروش نرسد، لایق مردن است.


در بهار اورول دچار خلط خونی شد. سرانجام در هشتم ژوئن سال ۱۹۴۸، رمان ۱۹۸۴

منتشر شد و چند روز بعد هم در آمریکا از زیر چاپ درآمد.

رمان، در سطح جهان به عنوان یک شاهکار مطرح شد. حتی وینستون چرچیل در آن زمان به

پزشکش گفته بود که این کتاب را دو بار خوانده است.


اما همزمان، وضعیت سلامتی ارول روز به روز بدتر می‌شد در ۲۱ ژانویه ۱۹۵۰ او

دچار خونریزی شدید ریوی شد و در تنهایی در حالی که بیش از ۴۶ سال سن نداشت، درگذشت.