به پاسداشت استاد سخن

پنج شنبه اول ارديبهشت روز بزرگداشت استاد مسلم سخن، سعدي شيرازي است.
ابومحمد مُصلِح بن عَبدُالله مشهور به سعدي شيرازي و مشرف الدين.
نظم و نثر آهنگين و گيرا و بسيار قوي اش وي را بيش از پيش معروف نموده.
در گير و دار حمله سلطان غياث الدين، وي به طالب دانش راهي بغداد شد و نزد تاثيرگذارترين
استادش يعني امام محمد غزالي سكني گزيد.
يكي از مهم ترين اتفاقاتي كه در دوره حيات وي رخ داد هجوم مغولان بود كه از بخت خوش جان
سالم بدر برد و پاداش اين بخت رام، گلستان و بوستان بود كه همچنان در ادبيات پارسي زبانان
و عاشقان ادب مي درخشد.
اشعار سعدی در فرشی که از سوی دولت ایران در سال ۲۰۰۵ به فراخور سال رسمی سازمان
ملل برای گفتوگو میان تمدنها به سازمان ملل اهدا شد بافته شدهاست. این فرش برخلاف عادت
سازمان ملل که هدایا را به نمایش نمیگذارد، در محل مناسبی در سازمان ملل آویزان شد که
کارشناسان میگویند این اقدام «به علت غیرممکن بودن مقاومت در برابر شعر سعدی» بودهاست.
سعدي از ديدگاه بزرگان:
دکتر عبدالحسین زرینکوب: سعدی معانی لطیف تازه را در عبارات آسان بیان میکند و از تعقید
و تکلف برکنار میماند.بعید نیست اگر بگوییم این بیت را در وصف خود سرودهاست:
صبر بسیار بباید پدر پیر جهان را * که دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید
گارسن دوتاسی: سعدی تنها نویسنده ایرانی است که نزد توده مردم اروپا شهرت دارد.
نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی
که به دوستان یکدل، سر دست برفشانی
نفسی بیا و بنشین، سخنی بگو و بشنو
که به تشنگی بمردم، بر آب زندگانی
دل عارفان ببردند و قرار پارسایان
همه شاهدان به صورت، تو به صورت و معانی
نه خلاف عهد کردم، که حدیث جز تو گفتم
همه بر سر زبانند و تو در میان جانی
مده ای رفیق پندم، که نظر بر او فکندم
تو میان ما ندانی، که چه میرود نهانی
دل دردمند سعدی، ز محبت تو خون شد
نه به وصل میرسانی، نه به قتل میرهانی
نمونه بسيار زيبا و شيواي نثر سعدي را در گلستان مي خوانيد:
منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکراندرش مزید نعمت٬هر نفسی که فرو
میرود ممد حیات است و چون برون میآید مفرح ذات پس در هر نفس دو نعمت موجود است و
بر هر نعمت شکری واجب.
تو از هر در كه باز آيي بدين خوبي و زيبايي
دري باشد كه از رحمت به روي خلق بگشايي
ملامت گوي بيحاصل ترنج از دست نشناسد
در آن معرض كه چون يوسف جمال از پرده بگشايي
به زيورها بيارايند وقتي خوبرويان را
تو سيمين تن چنان خوبي كه زيورها بيارايي(بيارايند؟!)
چو بلبل روي گل بيندزبانش در حديث آيد
مرا در رويت از حيرت فرو بسته است گويايي
تو با اين حسن نتواني كه رو از خلق در پوشي
كه همچون آفتاب از جام و حور از جامه پيدايي
تو صاحب منصبي جانا ز مسكينان نينديشي
تو خواب آلودهاي بر چشم بيداران نبخشايي
گرفتم سرو آزادي نه از ماء معين زادي
مكن بيگانگي با ما چو دانستي كه از مايي
دعايي گر نميگويي به دشنامي عزيزم كن
كه گر تلخست شيرين است از آن لب هرچه فرمايي
گمان از تشنگي بردم كه دريا در كمر باشد
چو پايابم برفت اكنون بدانستم كه دريايي
تو خواهي آستين افشان و خواهي روي در هم كش
مگس جايي نخواهد رفتن از دكان حلوايي
قيامت ميكني سعدي بدين شيرين سخن گفتن
مسلم نيست طوطي را در ايامت شكر خايي
دانلود آلبوم سعدی نامه از سالار عقیلی
سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم
رنگ رخساره خبر میدهد از حال نهانم
گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم
بازگویم که عیانست چه حاجت به بیانم
هیچم از دنیی و عقبی نبرد گوشه خاطر
که به دیدار تو شغلست و فراغ از دو جهانم
گر چنانست که روی من مسکین گدا را
به در غیر ببینی ز در خویش برانم
من در اندیشه آنم که روان بر تو فشانم
نه در اندیشه که خود را ز کمندت برهانم
گر تو شیرین زمانی نظری نیز به من کن
که به دیوانگی از عشق تو فرهاد زمانم
نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربت
دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم
من همان روز بگفتم که طریق تو گرفتم
که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم
درم از دیده چکانست به یاد لب لعلت
نگهی باز به من کن که بسی در بچکانم
سخن از نیمه بریدم که نگه کردم و دیدم
که به پایان رسدم عمر و به پایان نرسانم
اگرم نمیپسندی مدهم به دست دشمن
که من از تو برنگردم به جفای ناپسندان
اگر از کمند عشقت بروم کجا گریزم
که خلاص بیتو بندست و حیات بیتو زندان
همين طور كه ديديد من هم تاب ايستادن در مقابل اشعار استاد سخن رو نداشتم و پر شد
از در و گوهرهاي ايشان.
يادش گرامي و نثر و اشعارش پر خواننده باد!
خدایا توفیقم ده که بیش از طلب همدلی، همدلی کنم.