دیریست با حضور گوشی های هوشمند و پاره ای مشکلات و البته یکنواختی وبلاگ نویسی از این وادی دور بودم

و البته قصد بازگشت شورآفرین را هم ندارم

فقط میآیم این آبادی قدیمی ام تا از پابرجا بودنش مطمئن شده و خاطرات و زحماتی که شب و روز برایش کشیدم را از یاد نبرم..

فی الحال چند کتابی هم که از جلو دیدگان ظاهر و باطنم گذرانده ام معرفی میکنم چرا که خواندن کتاب و معرفی آن از مشغولیات ذهنی و تفریحات روح ام است.

کتاب مردان و رجزهایشان از سیدمهدی شجاعی

این کتاب نوعی مقتل از حادثه کربلاست به نوعی استان گونه و به قلم زیبای جناب شجاعی همو که آفتاب در حجاب، کمی دیرتر، پدرعشق و پسر و شاهکاری چون کشتی پهلو گرفته را نگاشته است.

کتاب بار دیگر شهری که دوست میداشتم از نویسنده ای توانا مرحوم نادر ابراهیمی 

این کتاب گفتگو و مرور خاطرات مرد عاشقی است با معشوق ناکام 11 سال قبل خود و پر است از جملات قصار عاشقانه . این اثر در حوالی جوانی نویسنده یعنی به سال 1345 نگاشته شده که خب از دو کتاب دیگر وی که شاهکارهایی عاشقانه اند(چها نامه کوتاه به همسرم - یک عاشقانه آرام) کمی وامانده اما خواندنش به شدت توصیه می شود چرا که نثر نادر ابراهیمی شمار را مملو از عاشقانه ها می کند.