حسین!

ای آنکه ممرگ سرخرگ سرخ را برگزیدی تا عاشقانت را از مرگ سیاه برهانی!

تاریخ فردای ما، کالبد زمان ما،

به تو و خون تو محتاج است! 


امام حسین با نیمه کاره گذاشتن حج (عید قربان را به جا نیاورد)می خواست یک چیز را ثابت کند"اگر روزی حسینی نباشد و یزیدی باشد گردیدن به دور خانه خدا گردیدن به دور بت است" 

تنها سجده كسی قبول هست كه غروری برای شكستن دارد 


ای زینب!
ای زینب ، از زبان علی در کام !
با ملت خویش حرف بزن !
ای زن !
ای که مردانگی در رکاب تو جوانمردی آموخت ...
ای زبان علی در کام ! ای رسالت حسین بر دوش !
ای که از کربلا می آیی و پیام شهیدان را ،
در میان هیاهوی همیشگی قداره بندان و جلادان ،
همچنان به گوش تاریخ می رسانی .
زینب ، با ما سخن بگو !
مگو که در آن صحرای سرخ چه دیدی !
مگو که جنایت ، آن جا تا به کجا رسید !
مگو که خداوند ، آن روز،
عزیز ترین و پرشکوه ترین ارزش ها و عظمت هایی را که آفریده است ،
یک جا در ساحل فرات ،
و بر روی ریگزار های تفتیده ی بیابان طف ،
چگونه به نمایش در آورد و بر فرشتگان عرضه کرد ،
تا بدانند که چرا می بایست بر آدم سجده می کردند...؟
آری زینب !
مگو که در آن جا بر شما چه گذشت!
مگو که دشمنانتان چه کردند ، دوستانتان چه کردند ...؟
آری ای " پیامبر انقلاب حسین (ع)"!
ما می دانیم . ما همه را شنیده ایم .
تو پیام کربلا را ، پیام شهیدان را به درستی گذارده ای ، 
تو شهیدی هستی که از خون خویش کلمه ساختی ،
همچون برادرت که با قطره قطره ی خون خویش سخن می گفت . 
ای که از باغ های سرخ شهادت می آیی
و بوی گل های نوشکفته آن دیار را، در پیرهن داری ،
ای دختر علی ، ای خواهر،
ای که قافله سالار کاروان اسیرانی ،
ما را نیز در پی این قافله با خود ببر!


تو ای حسین !
با تو چه بگویم ؟
" شب تاریك و بیم موج و گردابی چنین هائل"
و تو ای چراغ راه ،
ای كشتی رهایی ،
ای خونی كه از آن نقطه ی صحرا ،
جاودان می تپی و می جوشی،
و در بستر زمان جاری هستی،
و بر همه نسل ها می گذری ،
و هر زمین حاصل خیزی راه سیراب خون می كنی ،
و هر بذر شایسته را در زیر خاك می شكافی و می شكوفانی ،
و هر نهال تشنه ای را به برگ و بار حیات و خرمی می نشانی ، 
ای آموزگار بزرگ شهادت !
برقی از آن نور را 
بر این شبستان سیاه و نومید ما بیفكن !
قطره ای از آن خون را 
در بستر خشكیده و نیم مرده ی ما جاری ساز !
و تفی از آتش آن صحرای آتش خیز را 
به این زمستان سرد و فسرده ی ما ببخش !
ای كه " مرگ سرخ " را برگزیدی 
تا عاشقانت را از " مرگ سیاه " برهانی،
تا به هر قطره خونت ،
ملتی را حیات بخشی و تاریخی را به تپش آری
و كالبد مرده و فسرده عصری را گرم كنی ،
و بدان جوشش و خروش زندگی و عشق و امید دهی !
ایمان ما ، ملت ما ، تاریخ فردای ما ، كالبد زمان ما ، 
" به تو و خون تو محتاج است ".