امروز آسمان قشنگ تر بود گویا
امروز آسمان قشنگ تر بود گویا
دمدمای غروب بود که، حشره ای کوچک از کنار صورتم می گذشت و
حواسم بود که با صورتم برخورد نکند
همین که از کنار گوشم رد شد، صورتم را برگرداندم تا خط مسیرش را حدس بزنم
که با منظرۀ شگرفی روبرو شدم.
آسمان، در آن دور دورها که خورشید خانم داشت به اون طرف کره زمین پا می گذاشت
پشت رگه هایی از ابرها، گیرایی خاصی داشت.
نمی دانم هر روز همین موقع آسمان خدا همینطور ژرف و از لحاظ زیبایی وصف ناپذیر می شود
یا طور دیگری، شکل و رنگهایی وصف ناپذیر دیگری می گرد.
ولی همین را می دانم که آن حشره کوچک سببی شد تا امروز پس از مدتها
صورتم را با اسمان گره بزنم.
+ نوشته شده در سه شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۱ ساعت توسط میم-بروجردی(محسن)
|
خدایا توفیقم ده که بیش از طلب همدلی، همدلی کنم.