مادربزرگها
شاید شما هم از آن آدم هایی باشید که خاطراتی از مادربزرگهایتان دارید مثل من و چقدر انسان باید خوشبخت باشد که مادربزرگ و پدربزرگش را در گوشه خاطراتش گنجانده باشد، هرچند هم که مربوط به سالیان دور باشد. مثل یک قاب زهوار دررفته که عکسی سیاه و سفید درآن جای خوش کرده است، عکسی که از مرز کهنگی گذشته و در آستانه پوسیدگی قرار دارد ولی با همه اینها مادربزرگها همیشه تازه و نو و سرشار از زندگی هستند، حتی اگر تنها یادگاری مادی ِشان عکسی گوشه آلبوم باشد. بعضی ها هم مانند من از مادربزرگ پدر و مادرشان هم خاطره دارند که دیگر از عکس هم گذشته و تنها چیزی که به یاد دارند گیسِ حنا گرفتۀ بافته شده و دندانی طلا در پس خنده ای که گاه ترسناک می شد می باشد. همه اینها به کنار و دست پخت این به قول فرنگی ها گراندمادرها به کنار. نمیدانم تا چه حد کرده اید که مادربزرگها دست پختشان چیز دیگری ست. با هر دست پخت دیگری فرق دارد و تک است، انگار که امضایی مخصوص هر مادربزرگ باشد. از هیچ، غذاهایی با طعم بهشتی می سازند. وردی چیزی شاید می خوانند. تجربه بکار می آید و یا خلوص نیت برای سیر نمودن شکم چند راًس! فرزند و نوه معجزه می کند، و یا شاید تنها به اعتبار مادربزرگ بودنشان است این اعجاز. بعضی طعم ها را فقط می شود در خانه مادربزرگها چشید-وحتی برخی بو ها-. خصوصا غذاهای ساده و همیشگی را هم طوری می پزند که با همۀ آنچه که خورده ای فرق دارد. اصلا شاید بزرگترین رمز محبوب بودن مادربزرگها همین دست پختشان باشد و به ندرت، یک در میلیارد اگر مادربزرگی دستپختی نداشته باشد آنچنان عزیز نباشد. به این یقین رسیده ام که با رفتن مادربزرگها، مجموعه ای از بوها و خصوصا طعم غذاها که انار وردی، معجزه ای برآن صورت گرفته، از خانه نیز رخت می بربندند. انگار که این طعم ها نیز به همراه صاحبانشان به جایگاهشان برگشته اند، به بهشت.
م.بروجردی(مروتی)
خدایا توفیقم ده که بیش از طلب همدلی، همدلی کنم.