طبق ساعت من اگر نباشد برحسب اعتماد بر چشمانم میتوان گفت که تا این وقت

 از روز حدودا بیست و شش و هفت ساعتی آسمان مدام درحال باریدن است.

 انسان ها تقسیم بندی های بی شماری دارند. الان که فکرش را می کنم

 نمی توانم بگویم به دو دسته تقسیم می شوند که دسته اول باران را دوست دارند

 و دومی ها خیر. می بینم که بعضی ها مثل خود من باران را دوست دارند

 اما به شرط آنکه آسمان ابری نباشد. و چه جالب بود که اگر آسمان صاف و آبی 

و چه بسا آفتابی بود و باران می بارید. شاید دیگر باران مظهر اشک و غمناکی نبود 

و دلهای نازک را ابری نمی کرد. شاید هم عده ای دیگری باشند مثل خود من 

که برای باران ها انواعی قائل اند. مثلا باران شلاقی پاییز-خصوصا دو ماه اول آن- 

را با باران نرم زمستان که از شرم و خجالتش است که نرم نرمک می بارد 

ولی سیل آسا، نمی توان مقایسه کرد. 

شرم زیبای باران زمستان ناشی از عدم توانایی تبدیل شدن به دانه های برف

 بدلیل خسارات نوع بشر به تعادل دمایی زمین، برق و رعدهای هیجان انگیز 

و مسحور کننده پاییز به همراه باران شلاقی متاثر از بادهای پرسرعت و یا

 باران تند و سریع بهار که خب هرفصلی به هرچیزی مزین باشد،

 بهار هم به این نوع باران هایش. که پلک زدنی ابرهایش می آیند و می شورند 

و سبز می کنند و در پلک بعدی آفتاب است که گونه های طبیعت را نوازش می کند 

و نور می تاباند تا هنر نقاشی طبیعت را به رخ همگان بکشاند.

آمدم بگویم رعد و برق های پاییزی را دوست دارم، دیدم نه تنها آن، بلکه باران از هر نوعش و در هر دسته ای که باشد زیبا و دلچسب است. ولی باز هم ای کاش در آسمان آفتابی هم ساعت ها می بارید. آنوقت دیگر باران فقط مظهری برای دل های غمگین و ابری نبود. 

(م.بروجردی)