نت برداری از یک کتاب
دیگر به راستی میدانستم که درد یعنی چه.
درد به معنای کتک خوردن تا حد بیهوش شدن نبود،
بریدن پا بر اثر یک تکه شیشه و بخیه زدن در داروخانه نبود.
درد یعنی چیزی که دل آدم را در هم میشکند و
انسان ناگزیر است با آن بمیرد بدون آنکه بتواند رازش را
با کسی در میان بگذارد.
درخت زیبای من اثر ژوزه مائورو ده واسکونسلوس
این رمان موفق در سال ۱۹۶۸ به چاپ رسید و تا زمان مرگ واسکونسلوس به چاپ چهلوهفت رسیده بود.
واسکونسلوس سبک خاصی در نویسندگی داشت او ابتدا زمینه وقوع داستان را انتخاب میکرد و تمامی جزئیات آن را با بررسیهای عمیق کشف میکرد. سپس تمامی وقایع داستان و حتی گفتگوها را تخیل میکرد و دست آخر هنگامی نوشتن را آغاز میکرد که داستان به تمامی در خیالش شکل گرفته باشد: «... فقط زمانی نوشتن را آغاز میکنم که احساس کنم
رمان از تمام منفذهای بدنم به خارج میتراود. پس از آن بی وقفه
مینویسم». به این ترتیب بود که رمان درخت زیبای من (به پرتغالی: O Meu Pé de Laranja Lima) شناخته شده ترین اثر واسکونسلوس تنها طی دوازده روز نوشته شد. هر چند که نویسنده اعتراف میکند که «... این اثر برای بیست سال در اندرون من بودهاست». در سال ۱۹۷۴واسکونسلوس در رمان خورشید را بیدار کنیم زندگی قهرمان داستان درخت زیبای من را دنبال میکند. از واسکونسلوس آثار متعددی به چاپ رسیدهاست. کلر بودوین، منتقد فرانسوی معتقد است وجه مشخص آثار او وجود شاعرانگی خاصی است که از کیمیای بین واقعیت و خیال ناشی میشود
خدایا توفیقم ده که بیش از طلب همدلی، همدلی کنم.