دمکراسی دود شد و رفت به بادِ هوا
دیگر بس است
حرف های پشتِ پرده
بارها گفتنِ این که «جنگ در پیش داریم»
گفتنِ این که «بی شماریم ما»
گفتنِ «این وقاحت است»
و دیگر صدایی نیست
این سرزمین
می شورد باز
تنها اگر روی نداشته هایش دست بگذاری.
اما از آزادی مگو… مزاح نکنیم!
و یک روزِ خوبِ خدا
دموکراسی دود شد و رفت به بادِ هوا
دمکراسی چون هوا
همین گونه طبیعی است
همین گونه ضروری است
و هرکس می تواند
آلوده اش کند و بویناک.
دمکراسی
دروغی باشد یا بَدَلی باشد یا نظریه ای در کلام حرافان
هرچه بیش تر از او بگوییم
بیش تر فراموشش می کنیم،
پس بیا و بگو: من انتقاد پذیرم
من متقاعد می کنم، متقاعد می شوم، خرد را می فهمم
تفاوت را می بینم
همچنین شکنجه را
و اکثریت را
آن گاه بخوان و برقص!
و همه راضی و خشنود!
بنگر به میدانِ شلوغِ شهر
آن بازیگرِ معروفِ مضحکه را ببین!
آن خواننده ی معروف (همه در میدانِ شهر جمع آمده اند)
ببین که دموکراسی چه جنونی دارد
و یک روزِ خوبِ خدا
دموکراسی دود شد و رفت به بادِ هوا
ریاست و کیاست
دشوار است
من یک اتومبیل آبی دارم، تو نداری
و اکثریت! و وقاحتِ اکثریت در این اتاق را ببین!
و دموکراسی مثلِ هوا
لازم و ضروری ست
و هرکس می تواند
آلوده اش کند و بویناک.
و مَردُم به مه می نگرند.
آرام بخوابید ای مردم
خواب ببینید که ما
شما را دوست می داریم.
ای مردمِ عزیز
ای رعایای خسته ی ساده دل
ای مَردُم! در جریان باشید که شما حاکمید!
باور کنید شما حاکمید!
و سرزمینِ من هنگامی که می خوابد
چه زیباست!
از کتاب :
« ترانه های آملیتو
از مجموعه ی پینوکیا- استفانو بننی-
ترجمه ی سارا شهسوار حقیقی

+ نوشته شده در شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت توسط میم-بروجردی(محسن)
|
خدایا توفیقم ده که بیش از طلب همدلی، همدلی کنم.