غروب فصلی

این کفتران عاصی شهر

به انزوای ساکت آن سوی میله های بلند

هرگز طلوع سلسله وار شبی در اینجا نیست

و تو بسان همیشه ، همیشه دانستن

چه خوب می دانی

که این صدای کاذب جاری درون کوچه و کومه

در این حصار شب زده ی تار

بشارتی ست

بشارت ظهور جوانه

جوانه های بلند

که رنگ اناری میله

با آن شتاب و بداهت

دروغ بزرگ

زمانه خود را

در اوج انزجار انکار می کنند

خسرو گلسرخیاهل رشت
دوم بهمن 1322 روز تولد

 شاعر و نویسندهٔ روشنفکر مارکسیست ایرانی
پنجم بهمن 1352 حکم اعدامش رسما ابلاغ می شود
بيست و نهم بهمن 1352 تيرباران می شود


خسرو گلسرخی در دادگاه نظامی : من به خاطر جانم چانه نمی زنم ، 

زيرا فرزند خلق مبارز و دلاور هستم.


سرهنگ غفارزاده رئيس دادگاه :فقط از خودتان دفاع کنيد . حاشيه رفتن و تبليغات 

مرامی را کنار بگذاريد


گلسرخی: از حرفهای من می ترسيد ؟


سرهنگ غفارزاده با عصبانيت:به شما دستور می دهم ساکت شويد . بنشينيد!


خسرو گلسرخی با صدائی بلندتر: به من دستور ندهيد . برويد به سرجوخه ها و 

گروهبانهايتان دستور بدهيد. خيال نمی کنم صدای من آنقدر بلند باشد که بتواند وجدان

 خفته ای را بيدار کند. خوف نکنيد.می بينيد که در اين دادگاه باصطلاح محترم هم سرنيزه ها

 از شما حمايت می کنند.