چهارشنبه 27 اردیبهشت1391
من نور نیستم. من شبم.
اما شعله ای به جانم افتاده و می سوزاندم.
من شبی آکنده از روشنایی ام

نیکوس کازانتزاکیس (نویسنده، شاعر، خبرنگار، مترجم و جهانگرد یونانی )
او نویسندهای است که دغدغه جامعه بشری را داشته و عمیقأ به تحلیل آنها پرداختهاست.
«نه آرزوئی دارم، نه میترسم. من آزادم»
نویسنده کتاب جذاب: مسیح بازمصلوب
............. سرانجام مانولیوس پرسید:
-پدر چگونه میتوان خدا را دوست داشت؟
-با دوست داشتن انسانها فرزندم.
-انسانها را چگونه میتوان دوست داشت؟
-با مبارزه برای کشاندنشان به راه راست.
-راه راست کدام است؟
-راهی که رو به بالا دارد. .................
برچسبها: نیکوس کازانتزاکیس
نوشته شده توسط میم-بروجردی(محسن) در ساعت |
|
سه شنبه 26 اردیبهشت1391
«از بیشتر کتابها فقط چند نقلقول باقی میماند.
چرا از اول نقلقولها را ننویسیم؟»
استانیسلاو یرسی لخ
نوشته شده توسط میم-بروجردی(محسن) در ساعت |
|
یکشنبه 24 اردیبهشت1391
از سعدی شیرازی در حال فردوسی حکیم با تضمینی به شعر وی:
| چه خوش گفت فردوسی پاکزاد | که رحمت برآن تربت پاک باد | |
| میازار موری که دانه کش است | که جان دارد و جان شیرین و خوش است |
![]()
نوشته شده توسط میم-بروجردی(محسن) در ساعت |
|
نوشته شده توسط میم-بروجردی(محسن) در ساعت |
|
چهارشنبه 13 اردیبهشت1391
اشتباه نیز جزئی از زندگی است، پس وقت خودت را تلف نکن
و خودت را به خاطر اشتباههای گذشته سرزنش نکن .
برادلی
نوشته شده توسط میم-بروجردی(محسن) در ساعت |
|
شنبه 9 اردیبهشت1391
دیگر بس است
حرف های پشتِ پرده
بارها گفتنِ این که «جنگ در پیش داریم»
گفتنِ این که «بی شماریم ما»
گفتنِ «این وقاحت است»
و دیگر صدایی نیست
این سرزمین
می شورد باز
تنها اگر روی نداشته هایش دست بگذاری.
اما از آزادی مگو… مزاح نکنیم!
و یک روزِ خوبِ خدا
دموکراسی دود شد و رفت به بادِ هوا
دمکراسی چون هوا
همین گونه طبیعی است
همین گونه ضروری است
و هرکس می تواند
آلوده اش کند و بویناک.
دمکراسی
دروغی باشد یا بَدَلی باشد یا نظریه ای در کلام حرافان
هرچه بیش تر از او بگوییم
بیش تر فراموشش می کنیم،
پس بیا و بگو: من انتقاد پذیرم
من متقاعد می کنم، متقاعد می شوم، خرد را می فهمم
تفاوت را می بینم
همچنین شکنجه را
و اکثریت را
آن گاه بخوان و برقص!
و همه راضی و خشنود!
بنگر به میدانِ شلوغِ شهر
آن بازیگرِ معروفِ مضحکه را ببین!
آن خواننده ی معروف (همه در میدانِ شهر جمع آمده اند)
ببین که دموکراسی چه جنونی دارد
و یک روزِ خوبِ خدا
دموکراسی دود شد و رفت به بادِ هوا
ریاست و کیاست
دشوار است
من یک اتومبیل آبی دارم، تو نداری
و اکثریت! و وقاحتِ اکثریت در این اتاق را ببین!
و دموکراسی مثلِ هوا
لازم و ضروری ست
و هرکس می تواند
آلوده اش کند و بویناک.
و مَردُم به مه می نگرند.
آرام بخوابید ای مردم
خواب ببینید که ما
شما را دوست می داریم.
ای مردمِ عزیز
ای رعایای خسته ی ساده دل
ای مَردُم! در جریان باشید که شما حاکمید!
باور کنید شما حاکمید!
و سرزمینِ من هنگامی که می خوابد
چه زیباست!
از کتاب :
« ترانه های آملیتو
از مجموعه ی پینوکیا- استفانو بننی-
ترجمه ی سارا شهسوار حقیقی

برچسبها: ترانه های آملیتو مجموعه ی پینوکیا
نوشته شده توسط میم-بروجردی(محسن) در ساعت |
|
جمعه 1 اردیبهشت1391
حتما با من بر سر این موضوع که نمودار سطح علمی اکثر دانشگاه ها بطور
اکیدا نزولی کاهش پیدا کرده موافق و یکصدا هستید. شاید هرکس دلیل خودش
را داشته باشه. و دلیلش هم موجه باشه. یکی از مهمترین دلایل این رکود،
اخذ دانشجو به تعداد بسیار زیاد می باشد. بطوری که ظرفیت پذیرش
دانشجوهای دکتری ما امسال نسبت به سال قبل دو برابر شده! آره دو برابر.
آن هم در این مقطع حساس و مهم.حالا بگذریم از دانشگاه ها و
آموزشکده های قد و نیم قدی که تاسیس شده.
که یکی از آنها همین دانشگاه آزاد خودمان است. بله من هم در
مقطع کارشناسی مجبور به تحصیل در دانشگاه آزاد شدم چو درست
دو ماه قبل از کنکور سراسری مصوبه ای آمد که آنهایی که از فنی حرفه ای فارغ!
شده اند یا باید بروند دانشگاه غیرانتفاعی یا دانشگاه آزاد!
که خب البته اسمش کمی غلط انداز است. چون هم حراست فیزیکی اش
خیلی فیزیکی است و هم چندان کشکی و بقول مذکور آبکی نمره نمی دهند.
بقول ابوی :
"تو که داری اینقدر پول میدی پس دیگه چرا استادات پاس نمی کنن!!!"
دومین مقصر که بنظرم مهم ترین مقصر هست شخص شخیص دانشجو است.
از طرفی ظرفیت ها بطور نابود کننده ای بالا رفته. دوم پیدایش مراکز آموزشی
متعدد. خب این وسط هر کنکور داده ای با اطمینان از اینکه از یک دانشگاهی
سر برون می آورد به سوپرمارکت سر کوچه قدم مینهد و یک کلاسور به همراه
تعدادی اوراق پاپکو!! می گیرد و پا به دانشگاه می گذارد. می بیند همانطور که
کنکور دادنش آبکی بود پس استادها و درس دادن ها و زمان شروع و پایان کلاس
ها و درس خواندن و حتی جزوه نوشتن را هم به بازی می گیرد. نتیجه اش هم
این می شود که استاد هم با خیال راحت و بدون نگرانی از سوال و جواب ها
و گیر دادن ها و "خواست"های دانشجویش دو ساعت را نیم ساعت از آخر و
ده دقیقه از اولش می زند و دانشجو هم کیف دنیا را می کند!خصوصا در راهروها!!
آنوقت دغدغه از ما بهتران سکولاریزاسیون دختر و پسر هستش!!
پس به این حرفم رسیدیم که مقصر اصلی دانشجویی است که نامربوط نامش
دانشجو است و دانش آموز هم از سرش زیاد است.
امیدوارم به نتیجه خوبی برسید!!
نوشته شده توسط میم-بروجردی(محسن) در ساعت |
|


